زنده باد کشورم ...

مردم افغانستان با وجود محرومیت ها و  رنج هایی که در ادوار مختلف تاریخ متحمل شده اند از حرکت باز نمانده و توانسته اند استعدادهای خود را در زمینه های مختلف علم و ادب شکوفا سازند و نام افغانستان را همچون گذشته زنده و سربلند نگه دارند .  این قسمت را اختصاص می دهم به مختصر بیوگرافی و شعر زیبایی از آقای کاظم کاظمی :  

کاظم کاظمی
در سال ۱۳۴۶ در هرات متولد شدند . در سال ۱۳۵۴ به کابل رفتند و تا صنف ۱۲ در آن‌جا درس خواندند. سپس در ۱۳۶۳ راهی ایران شدند و تحصیلاتشان  را در رشته مهندسی ساختمان از دانشگاه مشهد به پایان رساندند. از ۱۳۶۵ بیش از پیش مشغول فعالیت‌های ادبی شدند  و این فعالیت‌ها در طول دهه هفتاد ادامه یافت. فعلا یکی ازاعضای موسسه فرهنگی در دری هستند و به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی اشتغال دارند.شعر زیر نیز یکی از سروده این شاعر گرانقدر می باشد .

بازگشت

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلّک نداشت‌، خواهد رفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌
™˜

منم تمام افق را به رنج گردیده‌
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پُر بود
به هر چه آینه‌، تصویری از شکست من است‌
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر می‌شناسندم‌
من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد
™˜
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره‌ام ـ که تهی بود ـ بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
چگونه باز نگردم‌؟ که سنگرم آن‌جاست‌
چگونه‌؟ آه‌! مزار برادرم آن‌جاست‌
چگونه باز نگردم‌؟ که مسجد و محراب‌
و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آن‌جاست‌
اقامه بود و اذان بود آنچه این‌جا بود
قیام‌بستن و الله اکبرم آن‌جاست‌
شکسته بالی‌ام این جا شکست طاقت نیست‌
کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آن‌جاست‌
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌
مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آن‌جاست‌
™˜
شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌
تویی که کوچة غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌
™˜
اگر چه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بتّة مستوجب درو هم داشت‌
اگر چه تلخ شد آرامش همیشةتان‌
اگر چه کودک من سنگ زد به شیشةتان‌
اگر چه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد
و مایة نگرانی برای مردم شد
اگر چه متّهم جُرم مستند بودم‌
اگر چه لایق سنگینی لحد بودم‌
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
به این امام قسم‌! چیز دیگری نبرم‌
به جز غبار حرم چیز دیگری نبرم‌
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
همیشه قلّک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد
** فروردین 1370

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد