نمی دانم کجا هستم و به کجا خواهم رسید . فقط می دانم که آمده ام و باید بروم ، تا کجا نمی دانم...!
من سردم است
من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد...
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد...
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری ؟
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم
من سردم است و می دانم
که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی به جا نخواهد ماند.
*فروغ فرخزاد*