« بنام معشوق حقیقی ٬ که وفایش ازلی و ابدی است »
هر خزانی را بهاری است
و هر بهاری را خزانی
مرگ و زندگی چنان در هم تنیده اند
که گیاه با خاک
آنسان از هم جدایند
که آسمان از زمین
راستی چه چیز می تواند جاذبه ی خاک را بشکند
و ما را از این سیاره ی کوچک معلق به بیکرانه ها ببرد ؟
به راستی که حقیقت زندگی عشق است
و زندگی بدون عشق سرابی بیش نیست ٬
چگونه می شود جاودانه شد و حصار زندگی و ترس از مرگ را شکست ٬
و از هر دو فراتر رفت ٬ چگونه ؟
سر چشمه ی آن رنج آسمانی که امن ابدی را ارزانی می دارد ٬ کجاست ؟
« آیا ما از حقیقت وجود خود غافل شده ایم ؟ » .....
(با تشکر از شکوفه)
salam....kheili ghashang bood omidvaram hamishe movafagh bashid kheili khoshhal misham be man ham sar bezanid.