بعد از مدتی امروز تصمیم گرفتم وبلاگ را آپدیت کنم . خیلی دلم می خواد بنویسم . بنویسم و هر چیزی که در دلم است به تصویر بکشم ولی افسوس که نوشتن کار هر کسی نیست . نمی دونم چطور می شه نوشت . چطور می شه با نوشتن به باور رسید . فقط دلم می خواد بنویسم . همین و بس .. گاهی اوقات با خودم فکر می کنم یک انسان چطور می تونه شعر بگه .. چطور می تونه افکارو تخیلات خودش رو به زبان شعر بیان کنه ... اصلا خیلی عجیب است .. همیشه وقتی که می خوام بنویسم نمی تونم ... و وقتی نمی خوام بنویسم .. همین طور پشت سر هم بهم الهام میشه ... جالبه !!
خوب به هر حال سرتان رو به درد نمی آورم ... قصه طولانی است و وقت کم ...
تا بعد ...
حق نگهدارتان ....
سلام. دوست عزیز وبلاگ خوبی داری. به من هم سر بزن اگر موافق بودی با هم تبادل لینک کنیم . من درباره دانلود و آموزش و قالب وبلاگ و موزیک می نویسم
سلام . دوست مهربانم . مثل همیشه وبلاگت زیبا بود .
به کلبه من هم سر بزن . خوشحالم می کنی . شاد باش و مسرور . در امان حق . یا علی
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
سلام. خیلی جای خوبی اس ولی باید بروزش کنی دیگه. چطور اس روز و روزگار؟ گفتی از کابل مینویسی؟ بهرحال تکره باشی.
سلام. بین بچههای شاعر یک روایت جزو اعتقادات شاعرانه است و آن این که نخستین بیت را خدا میسراید و به شاعر وحی میکند. بله! این را با همین غلظتی که گفتم باور کن که چنین است. چرا که تنها کلام اوست که جاودانه میماند. پس بیدل جاودانه میشود. حافظ و مولانا قرنها و مکانها را تصرف میکنند.
بله! همیشه پنجشنبه عصرها برای من روزگار دیگری است. لبریز از.... و شعر آمد . اما من آن لحظه شاعر نبودم و چقدر بد شد که کلام خدا...
میخواهم از تو بگذرم اما نمیشود
این اتفاق ساده محیا نمیشود
لبریزم از سوال. نپرسیده. از جواب
شاعر شدن بدون معما نمیشود؟
یعنی چرا نگاه تو تآخیر کرده است
آری جهان بدون تو زیبا نمیشود..........
قلم زبان خداست
قلم امانت ادم است
قلم ودیعه ی عشق است
.........................
.........
...
زیبائی تو در سنگ رسوخ می کند
من که پوستی بیش نیستم
وبلاگتون دیدم بسیار زیبا و اثر گزار امیدوارم موفق سبز باشید
باران