من ، از زبان مادری خویش می ترسم زبان مادری من واژه هایی دارد که می تواند وحدت ملی را چنان پوقانه یی بی هیچ صدایی بترقاند زبان مادری من حقیقت برهنه ییست و استعاره های آن از تصویر تفاهم با شیطان خالیست زبان مادری من شجاعت آن را ندارد تا سوار الاغ بی هویتی بوزینه ء ابتذال را درخیابانی به دنبال بکشد که روی چراغ قرمز آن نوشته است : وحشت ملی * * * من از زبان مادری خویش می ترسم وقتی کسی می گوید" دانشگاه " وقتی کسی می گوید " فرهنگ " من به وحدت ملی می اندیشم و در گوشهایم پنبه ء بی غیرتی می گذارم تا دشنام دوستان با غیرت خود را نشنوم من با دانشگاه و فرهنگ میانه یی ندارم من راه خودم را می روم و حرف خودم را می گویم و در زیر چتر پینه خورده ء دموکراسی شراب شامپاین می نوشم و سگرت مالبرو دود می کنم من باید یاد بگیرم که چگونه از خیابان یک طرفه ء وحدت ملی بگذرم و با الفبای جعلی شعرهای تازه ء خویش بر گور اصطلاحات علمی و ملی - اداری توغ جاودانه گی برافرازم اگر کاخ هزارساله ء فردوسی بسوزد من سرپناه کرایی خود را از دست نخواهم داد
بگذار مثنوی معنوی در حافظهء تاریخ از بلخ تا قونیه بپوسد
در روزگاری که دموکراسی خون در هاون می کوبد (1) تنها وحدت ملی ! برای من کافیست
(1) تعبیری از سهراب سپهری
کبرا احمدی
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1384 ساعت 04:37 ب.ظ
سلام. واقعا قشنگ بود. من هم این هویت رو خیلی دوست دارم. از خودت هم شعر بگو خوشحال میشم. وبلاگ جالبی داری. باز هم سر میزنم. دفعه دیگه که اومدم می خوام با حالتر باشه. موفق باشی. به من هم سر بزن
همینطور
پنجشنبه 20 مردادماه سال 1384 ساعت 10:10 ق.ظ
سلام.
واقعا قشنگ بود.
من هم این هویت رو خیلی دوست دارم.
از خودت هم شعر بگو خوشحال میشم.
وبلاگ جالبی داری.
باز هم سر میزنم.
دفعه دیگه که اومدم می خوام با حالتر باشه.
موفق باشی.
به من هم سر بزن
تشکر از آپدیت ...
موفق باشید ...
حظ کردم
بسیار عالی بود
حتماٌ بازم بهت سر می زنم