شاید این آخرین پستی باشد که در این وبلاگ می نویسم . راستش دیگر هیچ علاقه ای به نوشتن ندارم . تو این مدت اگر بدی از من دیدید به بزرگی خودتون ببخشید .
همچنین تشکر از همه کسانی که نظر دادند و من را تنها نگذاشتند .
خاطره های زیادی از این وبلاگ دارم که هیچ وقت از یادم نمی روند .. خاطرات خوب و بد ...
شاید تنها چیزی که موقع دلتنگی بهم آرامش می داد همین قایق بود ...
خوب دوستای خوب و مهربانم .. شاید باز هم بیام این طرف ها .. اما نه به این زودی ها .
راستش اصلا روحیه خوبی ندارم ..
خوب در آخر برای همه دوستای خوبم آرزوی موفقیت می کنم ... ازتون می خوام برام دعا کنید .
این شعر را تقدیم می کنم به تک تک شما عزیزان :
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا
پر قاصدهایی است
که خبر می آرند از
گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم
اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
امیدوارم آخرین پستت نباشه و باز هم نوشته های زیبایت را در این وبلاگ ببینم .. امیدوارم موفق باشی
... ای کاش نمی رفتی... قایق را کجا رها می کنی؟!... بارانی باشی.
سلام. شاید به ساحل رسیدی. برو دردهکده ودوباره برگرد.
این نوع احساس بعضا پیدامی شود. ولی کوشش کن که برگردی.
بدرود
یادت باشد دنیا به پایان نمیرسد هیچ وقت. تنها ماییم که در گاهی از سایه مان دور میشویم آن قدر که پیراهن بر تن ما سایه میشود و عصرها در این سایه چقدر پیاده روی لذت دارد عزیز!
یادت باشد هرکجا هستم آسمان مال من است و خدا دلتنگیاست و خدا مثل شواهد یک خودکشی صریح است
موفق باشی تنها این که:
تو را از نیل میگیرم
تو هم روزی مرا مانند برگ از آب میگیری؟
سلام رویای عزیز _ جالب نوشتی