دلم می خواهد

دیریست که دلم می خواهد با آغوش باز به دامان آسمان بپیوندم

دیریست که وجودم مملو است از غبار تیرگی ها

دیریست که قناریها برایم مانند کلاغ هایی هستند که با صدای خویش نفرت را در اعماق جانم طنین انداز می کنند

دلم می خواهد ساده باشم تا بتوانم به سادگی عشق زندگی را تفسیر کنم

زمان برایم مبهم است . همانگونه که دریا بی معناست

حتی روز برایم تاریک است همانگونه که آفتاب سوزان است

دردی در دل دارم ُ که درمانش را بادهای  تاریخ با خود به ابدیت برده اند

تشنه ی بارانی هستم که بر من ببارد

دلم می خواهد زیر باران قدم بزنم ....

می خواهم بروم و بروم و بروم...

در تاریکی کوچه ها ... در ظلمت شب ...

از تو می خواهم نگاهت را با من همراه سازی ای مسافرغریب ! 

نظرات 3 + ارسال نظر
[ بدون نام ] یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 06:18 ب.ظ http://saz.blogsky.com

سلام دوست عزیز
جدید ترین راه برای کسب درآمد از اینترنت رو برای شما معرفی میکنم
مطمئن باش با روش من میتونی در همون مدتی که وبلاگت رو آپدیت میکنی از اینترنتی که مصرف میکنی پول در بیارید وبلاگ من تا امروز بیش از 12000 بازدید کننده داشته وخیلیها راضی بودند و شروع به کار کردند دیدنش که ضرر نداره سر بزن واگه راضی کننده بود شروع به کار کن در اینکار با روزی 15 دقیقه کار میتونی حداقل ماهی 200 هزار تومن در بیاری. دیدنش ضرر نداره

میده باران یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 11:55 ق.ظ

جالب بود اما من هیچ نفهمیدم شاید ازسویه من بالا بود

یک نفر مثل تنهایی یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 02:41 ب.ظ

هیچ مهم نیست. این دلتنگی ها آنقدر که فکر می رود جاودانه نیست به زودی رفع می شود و البته باز دیرترک به سراغت می آید و این روایت این دنیا است.
فقط یک شعر خیلی خوشم آمد برایت می‌نویسم. می دانم که اهل شعری و گاهی هم شاعر به هرحال: عیش دنیا را بقایی نیست از غنچه بپرس // یک تبسم کرد و عمرش در پریشانی گذشت. // بدرود . خوش باشی خوب

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد