بازگشت...

-------------------------------------
یک بار دیگر سلام ...

بعد از گذشت مدتی به این نتیجه رسیدم که باید بنویسم .
 دلم برای نوشتن تنگ شده .
می خواهم دوباره بنویسم . بهتر و بیشتر از گذشته ...
دلم می خواد سفر خودم رو با قایقم دوباره آغاز کنم 
و به دریاهایی بروم که هیچ کسی تا بحال به اونجا سفرنکرده .... 

یا حق ...


خدا حافظی ...

شاید این آخرین پستی باشد که در این وبلاگ می نویسم . راستش دیگر هیچ علاقه ای به نوشتن  ندارم . تو این مدت اگر  بدی از من دیدید به بزرگی خودتون ببخشید .
همچنین تشکر از همه کسانی که نظر دادند و من را تنها نگذاشتند .
خاطره های زیادی از این وبلاگ دارم که هیچ وقت از  یادم نمی روند .. خاطرات خوب و بد ...
شاید تنها چیزی که موقع دلتنگی بهم آرامش می داد همین قایق بود ...
خوب دوستای خوب و مهربانم .. شاید باز هم بیام این طرف ها .. اما نه به این زودی ها .
راستش اصلا روحیه خوبی ندارم ..
خوب در آخر برای همه دوستای خوبم آرزوی موفقیت می کنم ... ازتون می خوام برام دعا کنید .

این شعر را تقدیم می کنم به تک تک شما عزیزان :

--- واحه ای در لحظه --- 

به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا
پر قاصدهایی است
 که خبر می آرند از
گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم
اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
 پشت هیچستان چتر خواهش باز است
 تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی آیید
 نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

یک حقیقت ...


این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند ...!

-- فروغ --