توصیه می کنم برای تنوع این فکاهی را حتما بخوانید :

یک عسگر جلو یه موتر ر میگیره.به دریور میگه: جناب شما به خاطر بستن کمربند ایمنی ۵ هزار روپیه از طرف انجمن حمایت از ایمنی راهها جایزه بردید .حالا می خواهید با این پیسه چی کنید؟

دریور : فکر کنم برم با این پیسه لایسنس خود بگیرم!

زن که کنار شوهرش نشسته بود گفت:جناب سروان حرفا شو گوش نکنید، شوهرم  وقتی مسته یه بند چتیات میگه!

د  چوکی پشت سر یه نفر خواب بود از سر و صدا می خیزد ٬میگه: من از اول گفتم با موتر دزدی نمیشه فرار کرد!

یک دفعه یکی از تو صندوق عقب موتر داد میزنه:ببینم از مرز تر شدیم!

آزادی ....


واقعاْ نمی دانم چه می توان گفت .. در مقابل این همه ظلم و بی عدالتی .. واقعا نمی دانم ما انسان ها چطور به خود جرآت و حق فنا کردن زندگی انسان دیگری را می دهیم ..
نمی دانم چطور  یک وجدان به آن حد پلید می شود که بتواند این چنین فجایع را به بار بیاورد .
بیایید لحظه ای فکر کنیم . حتی لحظه ای یا آنی !
بیندیشیم:  همانقدر که ما حق نفس کشیدن را داریم دیگران نیز دارند .. بیاییم باور کنیم انسان یک موجود برتر است .. بیایید لحظه ای فکر کنیم  که هیچ یک از ما حق آسیب رساندن به هیچ موجودی را نداریم ...
               بیایید با وجدان زندگی کنیم و با وجدان بمیریم ....
 بعد از خواندن وبلاگ (
به دنبال آزادی ) واقعا متاثر شدم . اصلا نمی توانم احساس خود را  بیان کنم ... نمی دانم حق با چه کسی است . فقط می دانم  در دنیای امروز ُ آزادی قربانی خود کامگی و خود پرستی ما انسان ها شده است ...  همین و بس ...